سديد الدين محمد عوفى

562

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

تا غلامى خرد . غلامى عرضه داشتند « 1 » و گفتند : اين غلام به انواع هنر آراسته است ، اما يك عيب دارد . گفت : آن عيب كدام است ؟ گفتند : اين غلام نمام است و سخن‌چين « 2 » . مرد گفت : اين عيب سهل است . غلام را با آن عيب بخريد و به خانه برد ، روزى چند غلام در خانهء او مىبود « 3 » . روزى با زن خواجه خلوتى كرد و گفت : اى بىبى « 4 » مدتى است تا اين خواجه مرا بخريده است و آنچه تو در حق من گزارده‌اى « 5 » از انعام و احسان هرگز « 6 » از كس نديده‌ام ، و رعايت حق آن « 7 » بر من واجب است و يكى از جملهء آن اينست كه ترا بر سرى از اسرار خواجه اطلاع « 8 » دهم بدان شرط كه مرا در « 9 » روى خواجه شرمسار « 10 » نكنى و آن سر را كشف نگردانى « 11 » . بدان كه خواجه « 12 » به سبب طول مدت و كثرت مخالطت از تو سئامت « 13 » آورده است و زنى ديگر را « 14 » خطبه مىكند و پيوسته « 15 » دم مغازلت و معاشقت مىزند و مىخواهد كه ترا طلاق دهد و آن زن را به نكاح آورد و صورت حال اين است كه « 16 » ترا اعلام دادم « 17 » تا غم كار خود خورى و چنان كه دانى در دفع آن نائره كوشى « 18 » .

--> ( 1 ) - مپ 2 : غلامى را عرض كردند ، مج : غلامى را بر وى عرضه كردند ( 2 ) - مج + و مضرب است ( 3 ) - مپ 2 - روزى چند غلام در خانهء او مىبود ( 4 ) - مپ 2 و مج : بيبى ( 5 ) - مپ 2 و مج : كرده‌اى ( 6 ) - مپ 2 - هرگز ( 7 ) - مپ 2 و مج : آن حق ( 8 ) - مج + مى ( 9 ) - مج : از ( 10 ) - مپ 2 : شرم‌زده ، مج : خجل ( 11 ) - مپ 2 : گفت : نه . گفت ( 12 ) - مپ 2 + من ، مج : ترا ( 13 ) - مج : ساخت ( 14 ) - مج - را ( 15 ) - مپ 2 - پيوسته ( 16 ) - مپ 2 - و آن زن را به نكاح آورد صورت حال اينست كه ( 17 ) - مپ 2 : گفتم ( 18 ) - مپ 2 - و چنان كه دانى . . . كوشى